.... تقدیم به تنها باورم... |
|
تویی که رو تپش ترانه هام پنهونی تو دلم همیشه جاته همیشه دلم با هاته میخام اینو بدونی آروزم با تو بودن میخام با تو در خانه آروزهایم باشم.
+نوشته شده درسه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 18:42 توسط MORTAZA |
بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم
باتو عمری میتونم به هرچی میخوام برسم با تو جون میگیرم روی چشمام جات همه عشق من اون دوتا چشمات راضی بشو به بودنم بدون که عاشقت منم بی تو من می میرم نمی دونی چی می کشم از دست تو توی همه دقایقم ببین هنوز به عشق تو عاشقمو همون آدم صادقم بی تو من می میرم هی دلم میگیره بی تو هرجا باشم همه جا دلگیره
خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق خوشا عاشق شدن اما جدایی خوشا در سوز عشقی سوختن ها خوشا عشق و از عشق مردن
+نوشته شده درسه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 13:41 توسط MORTAZA | این هم یک شعر ومتن زیبا از مریم
گرچه عهد بسته بودم دیگر از تو ننویسم اما یاد بی وفایت مرا حتی مجبور به شکستن عهدم میکند.
بی وفایی که ندانستم کدام تند باد دروغ متولدش کرد ولی میدانم که
تقصیر از من وتو نیست تقصیر از بی وفایی زمانه است.
چرا با من چنین کردی ندانستم چرا دل را غمین کردی
زدی خنجر ولی از سوی پشتم ندانسته منو با غم عجین کردی
نبخشم من خطایت را که با من بد جفا کردی
ولی آخر ندانستم چرا با من چنین کردی
|
|
نمی دونم قصه از کجا شروع شد!
پروانه سوخت.. شمع فرو مرد.. شب گذشت... ای وای.... من که قصه ی دلم.. نا تمام ماند ..
در من کسی ...پشت استخاره های دلواپسی ..نیت می کند و نماز حاجتش بر سجاده های همیشه جاری.... بغض می شود . شنیدم که شمشیر.. یکی را دوتا می کند ...بنازم به شمشیرعشق... که دوتا را یکی می کند
مي روي........................ اما .............گريز چشم وحشي رنگ تو
کلامی از ته دل کمند ......در انحنای تنهایی خویش ... بین ماندن و رفتن ... بین بودن و نبودن ... بین نیاز و استغنا ... بین خاموشی و فریاد ... رفتن را برمیگزینی !
منو................از عشق.............. جدايم نكني اينروزها .... اينروزها با سرنوشتم سخت درگيرم غمگينم از دست خودم از دست تقديرم اينروزها بدجور دلتنگ کسي هستم بغضم ،غمم ، از زندگي ،از مرگ دلگيرم
دار دنيا.......... تو مرا............... بس بودي در بلنداي........ زمان
|
حرفِ رفتن...... یه شکافه،.... روی ِ قلبِ.... صافُ ساده
دل عاشق... یه اسیره،........ که تو دست ....سردِ باده
تو کدوم قصّه شنیدی،...... عاشقا بهم رسیدن
توی نقاشیا حَتا،.............. اوُنا رُ جدا کشیدن
مِثِه روز ..........روشن ِ قصّه، .......باوِرش یه خورده سخته
کی می گه جمله ی مردن،........................... آخرین برگِ درخته
اگه نیستی...... اگه دوری،................ واسه من فرقی نداره
دل ِ من شوق نفس رُ،.................... از تو قلبِ تُو می یاره
تُو برام زمزمه سازی،....................... مثِه بارون واسه دریا
اگه باشی یا نباشی،...................... با منی همش تو رویا
من صدا از تُو گرفتم،............... واسه خوندن ِ ترانه
واسه رفتن تا به خورشید،................................. تُویی آخرین بهانه...

منه بی دل....................... به چه جرمی
از تو هی ......................شکنجه می شم
من که با .............................................تمام زجرت
خاکتم،................... مثل همیشم
زیر ضربه ضربه تو
بی سپرترینم.......................... از عشق
بسه نازنین.............. روا نیست
بزنی........................ تیشه............... به ریشم
لحظه................ هجوم .............غربت
لحظه ای................... كه تو رفتی
سيل غم......... زندگيمو برد
وقتی كه.................. پلُ شكستی
تو به خير ‚.................................................. ما به سلامت

اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره
![]() |
![]() |
![]() |




تکلیفه عشقمون چیه ؟
عاشقی یا مسافری؟
اشکامو پاک کنم یا نه بگو تو می مونی باهام یا اشکو هدیه می کنی وقت جدایی به چشام
بگو بگو بهم پیشم می مونی توهنوز
تو رو خدا تنهام نزار توکه دوستم داشتی یه روز
با غم عشقت چه کنم ؟؟؟؟
بمونم یابمیرم
اشکامو پاک کنم یا نه
گریه رو از سر بگیرم
THE HUT LOVE
![]()
![]() | |
|
......وقتي قراره عمر عشق سر برسه...... ......بهتره قصه به آخر برسه...... ......بهتره که دور نريزي اشکاتو...... ......بهتره هدر ندي گريه هاتو...... ......وقتي قراره عاشق من نباشي...... ......بهتره که ديگه اصلا نباشي...... ......ميرم و خط ميکشم رو اسمتو...... ......ميرم و باطل ميشه طلسم تو...... ......وقتي که قراره عشق بشه يه خاطره...... ......بهتره خاطره از يادم بره...... ......حس ميکنم که ديگه وقت رفتنه...... ......جاده مثه سايه دنباله منه...... ......وقتي آدم تو عاشقي بد مياره...... ......وقتي که هيچ کسي رو دوست نداره...... ......بهتره که دور نريزي اشکا تو...... ......بهتره هدر ندی گریه هاتو...... ......تو باید یاد بگیری که عشق چیه ...... ......بدونی عاشق و چشم برات کیه...... ......وقتی قراره عمر عشق سر برسه...... ......بهتره قصه به آخر برسه......
قربان همه ی دلهای دریایی |
عشق یعنی دائما در اضطراب
عشق یعنی تشنگی در شط آب
عشق یعنی لاله پر پر شدن
عشق یعنی در رهش بی سر شدن
عشق یعنی عاشق شیدا شدن
عشق یعنی گم شدن پیدا شدن
عشق یعنی مبتلا گشتن به درد
عشق یعنی عقل را تو کردی طرد
عشق یعنی هر دمی در جست وجو
عشق یعنی هجرت از من تا او
عشق یعنی حرف او بر روی چشم
عشق یعنی صبر در هنگام خشم
عشق یعنی دلبری دل ماندگی
عشق یعنی غربت واماندگی
عشق یعنی همچو آتش سوختن
عشق یعنی چشم بر او دوختن
عشق یعنی دائما در درد و رنج
عشق یعنی یافتتقدیم به تو که عزیزترینی



|
چي ميشد گر دل اشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد تقديم به تمام كسايكه يه روزي دلشون شكست و هرگز زخم دلشان مرحمي نداشت | ||
|
دل من يه روز به دريا زد و رفت | ||
|
سلام مهربونا خيلي از دوستان ظاهر منو خندون ديدن اما اينجا نتونستم ظاهر نمايي کنم. نميدونم باز ميتونم بنويسم يا نه .... | ||
|
سلام دوستاي مهربونم با دست مايه ي تجربه هاي شيرين و خاطره هاي تلخ ، درك عميق روزهاي عذاب ، بسي دشوار است. اما در امتداد همين روزگار سخت تجربه ميكني كه به آهنگ هر روز همپاي شوي و در مقابل آن استوار باشي... در اندرونِ تو كسي ست ، دنيايي ست و ترا ياري خواهد داد كه خواستن را به شدن بدل كني. اما اين ممكنه؟ بعضي وقتا غير ممكن ميشه. بگذريم . خيلي دلم براتون تنگ شده بود. تا شكوه لحظه ها رو نشناسي ، چشمهايت به مهماني رنگين كمان نخواهد رفت. عزيزانِ سايه ، من لحظه ها رو شناختم . تو همين مدت كم. بزرگترين گنجينه هايِ من ، نميدونم با چه زبوني ميتونم تمام اين محبتهايتان را سپاس گويم... اما يه دنيا ممنون از اينكه منو تنها نذاشتين. زندگي اگر نام آساني داشت ، ديگر بر زمين ، تلاش معنايِ خويش را از كف ميداد و در آسمان ، رنگين كمان. |


common(این وبلاگ هم وبلاگ عشقی و غیره بوده است.)وبلاگ برتر